عبد الرزاق اللاهيجي

132

گوهر مراد ( فارسى )

هوائى فاصلهء زمانى حاصل شود ، لازم آيد كه مادّه در آن زمان خالى از صورت بود ، و اين محال است . و گاه باشد كه حصول دفعى نامى معين نداشته باشد ، چون حصول مماسه و لا مماسه و محاذات « 1 » براى جسم . چه حصول مماسه اگر چه به سبب حركت باشد ، ليكن در جميع زمان حركت ، جسم موصوف بلا مماسه باشد ، پس انتقال جسم از لا مماسه به مماسه دفعى باشد نه تدريجى و اين معنى را از حيثيت دفعى بودن نامى معين نبود . و اگر حصول آن حالت بر سبيل تدريج باشد ، چون حصول جسم در مكانى كه در او حاصل نبوده باشد ، اين معنى اعنى حصول بر سبيل تدريج را حركت گويند . و سبب تدريج در حصول آن است كه گاه باشد كه ميان جسم و حالت مطلوب حالات متوسطه باشد كه ممكن نباشد حصول حالت مطلوبه بدون طى كردن حالات متوسطه . مثلا هرگاه جسم خواهد كه در ، أينى حاصل شود ، لا محاله ميان آن أين و ميان ، أينى كه بالفعل دارد ، اينهاى بسيار واسطه باشد ، چه اين نسبت جسم است به مكان و مكان دوّم ، هر چند مجاور مكان اول باشد انتقال جسم از مكان اوّل به مكان دوّم دفعتا ممكن نشود ، چه جسم چون امرى است ممتد ، خروج او به تمامه از مكان به يك بار نتواند بود ، بلكه جزئى بعد جزئى تواند بود و به قدر هر جزئى كه از مكان اول بيرون شود جسم را مكانى ديگر حاصل شود و اين اوّل متبدّل شود به اين ديگر و همچنين تا به تمامه از مكان اوّل بيرون آيد و در مكان مطلوب حاصل شود . و معنى تدريج همين باشد . و همچنين در صورت گرم شدن آب ، چه ميان هر مرتبهء از برودت و مرتبه‌اى از حرارت ، مراتب بسيار از هر دو ضعيفتر هست كه چون آب از آن مرتبهء برودت بيرون رود تا طى آن مراتب كثيره نكند ممكن نشود او را تلبس به آن

--> ( 1 ) ب ، ج : « و لا مماسه و محاذات » ندارد .